جملات عشقولانه
رفتی....
چه صادقانه عاشقت بودم چه ساده رهایم کردی چه زیبا در آغوشت بودم چه زود با اشک همراهم کردی چه عاشقانه سراغازت بودم چه تلخ آگاهم کردی چه بی اندازه فرهادت بودم چه اسان تنهایم کردی چه شادمانه به یادت بودم چه ناگوار غمخوارم کردی چه بی منت به پایت بودم چه با تندی فدایم کردی به تو که فکر می کنم بی اختیار به حماقت خود لبخند می زنم سیاه لشکری بودم در عشق تو و فکر می کردم بازیگر نقش اولم … افسوس…
یادش بخیر اون روزامون فقط منو داشتی عزیز یادش بخیر که عشقمو به هیچی نفروختی عزیز چه روزای قشنگی بود چقد سریع رفت و گذشت اما میبینم این روزا تنها گذاشت قلبمو رفت قلبم هزار تیکه شده می دونی درمون نداره خودت می دونی این روزا فقط به تو نیاز داره چرا تو باور نداری این قصه ی تلخ و گلم به من یک فرصتی بده فقط همین و بس گلم میخوام که روزای خوشی برات بسازم نازنین یه بار بهم نگاه بکن از تو میخوام فقط همین
گفتي که مرا دوست نداري، گله اي نيست بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست گفتم که کمي صبر کن و گوش به من ده گفتي که نه، بايد بروم، حوصله اي نيست پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف رفتي تو و ديگر اثر از چلچله اي نيست گفتي که کمي فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست رفتي تو، خدا پشت و پناهت، به سلامت بگذار بسوزد دل من، مسئله اي نيست...
کاش من میمردم. غم تو کشت مرا من گرفتارم و تدبیری نیست نه ز پایان سیاهی خبری نی ز سحر هیچ امیدی نیست و دریغ از تو که آنی به دلم فکر کنی. کاش یارم بودی٬ تو نگارم بودی. کاشکی٬ اما حیف ... تو ببخش اینهمه خودخواهی را. دست من نیست اگر از تو نفس میگیرم٬ امر کن تا که بمیرم٬ بخدا میمیرم
من آن فانوس خاموشم، دگر روشن نخواهم شد دگر در جمع شاديها، نشان از من نخواهي ديد من آن اشكم كه در چشم جواني خسته و مايوس مي غلتد.چه آرام و صبور در كنج غم، در فكر و روياها فرو رفته گلويش مملو از بغضي گره خورده.نمي داند كدامين درد را مهمان كند امشب گناهش چيست؟ عشقي پاك! و اين پاداش احساسش به اوج لحظه خواهش دلش هم گريه مي خواهد دريغ از اشك حتي قطره اي بهر تسلايش. دلش روي زمين مانده دلش زخمي ترين دلهاست، از دست عزيزانش نه دشمن، بلكه جانانش. نگاهي خسته و غمخورده بر در انتظاري بيهوده را طي مي كند امشب و فردايي ندارد تا به اميدش، شب سرد و غروب تنگ را فردا سحر سازد * * * كنون اي نازنين گر قصه را خواندي بدان در شهر درد آلود، در اين غربت، گرفتارم دلم غمگين و بيمارم و با اين درد و دلتنگي كه از ياران به دل دارم زجانم دوستت دارم. به تو مي*انديشم، و به رؤياهايت، و غم دیروزی. با همه دلتنگی خنده هایت همه آرامش بود، تو پيام آور شادي بودي. و در آن تاريكي چشمهایت روشن، گويي از جنس بلور. گونه*هايت همه سرخ و نگاهت گيرا. همه را خوب به خاطر دارم. *** تو بدان، باور كن، روشني*ها با توست . من به ايمان تو ايمان دارم. *** به تو مي*انديشم، و به رؤياهايت، و سرانجام سپيد. تا ابد خواهم ماند. رفتني نيست مرا. (( خدا حافظ براي او چه آسان بود ولي قلب من از اين واژه لرزان بود)) و چنين بود كه در وقت بهار، فصل پاییز دلم زود رسید، و بهارم طی شد. در سراشیبی مرگ، برگها افتادند. خش خشی بی پایان زوزه ای از سرما، و صدایی از درد، باغ را ویران کرد. سبزی روی مرا می دیدی همگی گم شد و رفت، حرف مردم شد و رفت. گفتنی را گفتم، آنچه می دانستم. همه را باخته ام و جوانی را هم. جبر و تقدیر چنان کرد که باور کردم، آنچه بر ما آمد. *** تو كه در بازاري، راستي قيمت يك شاخه مريم چند است؟ مريمم پرپر شد. باز بازنده شدم. . . کف پایم زخمی است ودلم زخمی تر لحظه ای صبر نما تادلم را که به پایت افتاد، از زمین بردارم. سهم من از این عشق - چه تفاوت دارد - سهم این عشق کجاست؟ تو که ما را به تمنای وصال آزردی، از چه آخر به دل ما غم هجران دادی؟ در دلت چیست؟ بگو عشق ما یا غم او درد ما یا تب او تو ندانی که چه دردیست غم دل به زبان آوردن. ما که دیگر رفتیم؛ ولی از عشق سخن با دل دیوانه نگو، که دلت از سنگ است و دل دیوانه از شیشه او که عاشق بشود، نکند فهم که سنگ از شیشه چه بدش می آید. عاقبت سنگ زد و شیشه شکست. کودکی این را گفت؛ و دل من بشکست. با خدا من گفتم درد دل از غم تو و خدا گفت به من، بنده کوچک من، دل او از سنگ است. پس تو بیهوده نکوش دل او از سنگ است. هر چه صفت بد بود به "دل" چسبانديم... "سنگدل","دل تنگ","دل نگران","دلشوره","دل شكسته"و ... براستي چه بر سر دل اورديم تنها نشسته ام . . . در اتاقم و به خودم فکر میکنم ، و بغض می کنم ! هیچکس مرا را به یاد نمی آورد ! این همه آدم ، روی کهکشان به این بزرگی ! و من . . . حتی آرزوی ِ یکی نبودم همیشه نمی شود زد به بی خیالی و گفت: تنها آمده ام، تنها می روم... یه وقت هائی دل وامانده ات یک نفـــــــــــــــــــــــ ـــر را می خواهد نه برای یک ساعت، یا یک روز بلکه برای یک عمـــر... اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم سکوت را فراموش می کردی و تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد می کردند اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم چشمهایم را می شستی و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی تا من در سکوت نگاهـت با عشق زمینی تو به عرش بروم اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم هرگز دلـم را نمی شکستی گرچه خانه اهریـمـن شایسته ویرانیست ! اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم حتی لحظه ای مرا نمی آزردی که این غریبه ی تنها ، جز نگاهت پنجره ای و جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد -------------------------------------------------------------------------- یادت قلبت باشد یک نفر هست که این جا،بین آدم هایی که همه سرد و غریبند با تو تک و تنها به تو می اندیشد و کمی دلش از دوری تو دلگیر است مهربانم ای خوب... یاد قلبت باشد یک نفر هست که چشمش به رهت دوخته بر در مانده و شب و روز دعایش این است زیر این سقف بلند هر کجا هستی به سلامت باشی و دلت همواره محو شادی و تبسم باشد مهربانم ای خوب یاد قلبت باشد یک نفر هست که دنیابش را همه هستی و رویایش را به شکوفایی احساس تو پیوند زدست و دلش می خواهد لحظه ها را با تو به خدا بسپارد مهربانم ای خوب یاد قلبت باشد یک نفر هست که با تو تک و تنها با تو پر اندیشه و شعر است و شعور پر احساس و خیال است و سرور مهربانم ای یار یاد قلبت باشد یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است و به یادت عر صبح گوشه سبز اقاقیها را از ته قلب و دلت می بوسد و دعا می کند این بار که تو با دلی سبز وپر از آرامش راهی خانه خورشید شوی مهربانم ای خوب یک نفر هست که با تو تک و تنها با تو شعر می گوید و ساز می نوازد همه عمر نه صدای دلنشین و نه بسان ساز قشنگی دارد بی تو اما همه عمر ساز او هم هیچ است یاد قلبت باشد ساز من یاد خوش بودن توست ============================================== باز امشب غزلی کنج دلم زندانی است آسمان شب بی حوصله ام طوفانی است هیچ کس تلخی لبخند مرا درک نکرد های های دل دیوانه من پنهانی است.. =============================================ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته یک سینه غرق مستی دارد هوای باران از این خراب رسوا امشب دلم گرفته امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته خون دل شکسته بر دیدگان تشنه باید شود هویدا امشب دلم گرفته ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است فردا به چشم اما امشب دلم گرفته +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++ تورا ای عشق میخوانم ومی دانم،جوابم راتوخواهی داد که جنست،جنس زیبایی ست ودرقاموس تو،قهروعداوت نیست کمی ناز است آن راهم خریدارم!! مراازاین من سرگشته وحیران رهایم کن ومن،درمن،تو ویران کن به نام نامی نامت به نام عشق وزیبایی مرا،بی من،توزیبا کن! __________________________________________________امشب می خوای بری ، خیس چشای نیمه جونه من حرفام نمیشه باورت ، چی کار کنم خدایا راحت داری میری که بشکنم عشقم ، بذار نگات کنم شاید با هم بمونه دستای ما به جون تو دیگه نفس نمونده واسه ی من تو هم نرو دلم رو نشکن، دلم جلو چشات داره میمیره نگام نکن بذار دلم بمونه روی پاهاش فقط یه ذره اخه مهربون باش خدا ببین چه جوری داره میره آره تو راست میگی که بد شدم اروم میگی که جون به لب شدم امشب بمون اگه بری چیزی درست نمیشه ساده نمیشه بی خبر بری عشقم بگو نمیشه بگذری از من ، بگوکنارمی همیشه Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} تو ور ببین چه حالیم نگو که میری دلم میخواد که دستم و بگیری نرو بدون تو شکنجه میشم پیشم بمون دیگه چیزی نمیگم آخریشه کسی واسم شبیه تو نمیشه بمون الهی من واست بمیرم در زمستانی سرد با دلی رفته زدست کاش میشد به تو گفت که تو تنها سخن شعرمنی تو نرو از برمن تو بمان تا که نمیرد دله من. تو از کنار قلب من ساده گذر کن خدا باهم به هم زده از من حذر کن دست منو گرفته بود ازش گذشتم جاده به انتها رسید من برنگشتم میخوام خدا خدا کنم تو جای من شو صدای من نمیرسه صدای من شو چقدر خدا خدا کنم دلش بلرزه گریه ی دل شکسته ها چقدر می ارزه؟ نگو نگو نمیرسم طاقت موندنم کمه ببین مسیر آخرم چشمام بارون زده اگر کسی سراغ صبوریم را گرفت بگویید کاسه ش شکست دلش از غم لبریز شد و جا زد... و رفت همچون کبوتری در قفس ... ++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++ باز هم دلم گرفته ..... نیستی پس کجایی؟ من اینجا تنهام خوابی در کار نخواهد بود ، نه ، الااقل تا زمانی که پاسخی مناسب بیابم توقفی در کار نخواهد بود ، نه ، لااقل تا زمانی که برای این معضل راه حلی پیدا کنم گاهی حس میکنم به انتها رسیده ام ، افکاری درهم و برهم دارم گویا تسخیر شده ام یا تحت تعقیبم در حال تماشا بودم ، نه ، انتظار میکشیدم درمیان سایه ها بودم تا نوبت من برسد در جستجو بود م، نه زندگی میکردم همه ی به دنبال آینده بودم ، اما اکنون را فراموش کرده بودم گاهی به خودم می گویم باید با صاعقه هم ، هم بازی شوم نمی دانم ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!! فقط نمی خواهم بمانم . منتظره معجزه باشم .. مدتی است قدم میزنم ، نه ، در یک چرخه ی بی هدف پرسه میزنم در حال تماشا بودم ، نه ، انتظار میکشیدم تو را گم کـــ ـــــرده ام امـــ ــــروز و حالا لـــ ـــحظه های من گرفـــ ـــتار سکوتـــ ــــی سـرد و سنگیـــ ــــن اند. و چشمانــ ــم که تا دیروز به عشــــ ــــقت می درخشیدند نمی دانـــ ـــی چه غمگیـــ ـــن اند... چراغ روشــــ ــــن شب بـــــــ ــــود برایــــ ــــم چشمهــــ ــــای تو نمی دانــــ ـــــم چه خـــ ــــواهد شد... پر از دلـــ ــــشوره ام بـــــ ــــی تاب و دلگــــ ــــیرم خدایا ؛ کسی را که قسمت کس دیگریست، سر راهمان قرار نده تا شبهای دلتنگیش برای ما باشد و روزهای خوشش برای دیگری همین لحظه" آرامم برای دقایقی نا معلوم! بی فاصله بی حرف نت سکوت را اجرا می کنم میدانم این تنها چیزیست که تو نیز می شنوی گوش کن ... دلم تنگ شده ِ ... برای ِ تو ُ ! خودتو ُ بذار ْ جای ِ من ْ ... فقط ْ واسه ِ یه لحظه ِ .... باشه برو و مرا در انتهای شب تنها بذار ..... همیشه همین طور است تو میروی و من باز تنها میمانم در این جا بست نشسته ام تا شاید روزی خبری از تو به من برسد عاشق خیابانی هستم که هرگز قسمت نشد در آن با هم قدم بزنیم جدایی درد بی درمان عشقاست جدایی حرف بی پایان عشقاست جدایی قصه های تلخ دارد جدایی ناله های سخت دارد جدایی شاه بی پایان عشقاست جدایی راز بی پایان عشقاست جدایی گریه وفریاد دارد جدایی مرگ دارد درد دارد خدایا دور کن درد جدایی که بی زارم دگر از آشنایی