آغوش
که هیچ گناهی با آرامش مانوس نیست

من در آغوش تو امنیت را احساس کرده ام

که در هیچ گناهی امنیت محسوس نیست

من در آغوش تو تمام زیبایی را لمس کرده ام

که هیچ گناهی با آرامش مانوس نیست

من در آغوش تو امنیت را احساس کرده ام

که در هیچ گناهی امنیت محسوس نیست

من در آغوش تو تمام زیبایی را لمس کرده ام

درآغوش ...

دارند مرا از زمین بیرون می کشند
از آغوش تو
چیزی بگو…
ببین…
جز من تویی که مانده ای
بگو… جای تو، من مرده ام…
بگو ...
دستم را بگیر… قرارگذاشته بودم
حالا که خانه دارد می ریزد
در آغوش تو فرو بریزم…
مرا كجا مي كشيد ..؟!؟

به کدامین جرم ...؟!؟

آغوش ...
به آغوش تو محتاجم ، برای حس آرامشبرای
زندگی با تو ، پر از شوقم ، پر از خواهـش

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 14:56 توسط Ali Ahmadi
|
