از روز های اخر ابان شروع شد

//بایک قرار توی خیابان شروع شد

// دلشوره داشتیم ولی ماجرای ما

//با بوسه ای نجیب و شتابان شروع شد

//یک سو من و صدای تو یک سو تو و غزل

//پیچیده بود قصه و اسان شروع شد

//اغوش گرم جیب تو بود و دو دست سرد

//چتری نداشتیم که باران شروع شد

//در عمق چشم های تو افسوس بود و درد

// سرما به مغز استتخوانم نفوذ کرد

//انگار من نبود م وتنها دلم نشست

// شب را غزل شنید و کنار تو روز کرد

//دیدار ما نه خاص نه تاز نه منحصر

//تکرار یک سناریوی روزمره بود

//درگیر حس مبهم چشم تو شد دلم

//این شد که طبع گیچ من این شعر را سرود

//قبل از تو حال و روز من اینقدر بد نبود

//طبع من عاشقانه سرودن بلد نبود

//با یک نگاه در سرم افتاد عاشقی

//حالم بد است خانه ات اباد عاشقی

//حالم بدست مانده انگار زیر تیغ

//این بود ماجرای من و عاشقی رفیق

// یک روز عصر ساعت شش که هوا گرفت

//این قدر ساده عشق سراغ مرا گرفت

نرگس کاظمی زاده